سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

کوهنوردی

مثل همیشه با کولت کوه می‌ریم و کلی کوهنوردی رو دوست داری دیگه داره کم کم هوا خنک می‌شه و رنگ‌های مختلف برگ‌ها و طبیعت زیبایی  رو به چشمان قشنگت هدیه می‌ده . ما هم سعی رو بر این داریم که هر هفته کوه و طبیعت بریم . این چند هفته گذشته درکه، آبشار سنگان، دربند  (کافه باغچه)کوه‌هایی بود که رفتیم . ...
22 مهر 1393

شمال - دو و سه و چهار مهر ماه

از دوم تا چهارم مهر ماه امسال یک مسافرت خوب با مامی و باباشی و خاله ملی رفتیم که کلی بهت خوش گذشت.  کلی بازی کردی و شیطنت و .... خلاصه که به زور با دریا خداحافظی می‌کردی عزیزم. اینجا بالاخره سوار کامیون شدییی اینقدر که کامیون رو دوست داری و از کنارش که رد می‌شدی با ذوق نشونش مي‌دادی بالاخرا بابایی سوار یک کامیون بزرگت کرد:)   ...
20 مهر 1393

روز جهانی کودک

16 آذر ماه روز جهانی کودک بود . گل پسر قشنگم روزت مبارک برای شما و برای همه کودکان جهان آرزوی خوشبختی و صلح و آرامش و سلامتی دارم . الهی که همیشه دل  فرشته‌های آسمونی شاد باشه و امنیت و  آسایش داشته باشند. راستش روز چهارشنبه ثبت نام من بود و من از صبح تا عصری دانشگاه بودم و عصری هم دنبال شما اومدم و رفتیم خونه چون شبش مامان مریم و بابا جلال و عمو عابس و زنمو زهرا جون می‌یومدن خونمون و قرار بر این شده بود که تولد بابا جلال پدر بزرگت رو سورپرایزی جشن بگیریم اون شب خیلی خوب بود و شما هم کلی کادو به مناسبت روز جهانی کودک گرفتی کلی ماشین و یک پازل خوشگل و یک جعبه خمیر بازی که مامان بزرگ و خاله زهرا جون و پدر بزرگت برات اورده ب...
20 مهر 1393

خوشحالم

گل پسر قشنگم امروز یکی از روزهای شیرین برای من بود روزی بود که من اسمم رو بعد از سالها دوباره توی لیست قبولی دیدم و کارشناسی ارشد قبول شدم . همون رشته خودم و دانشگاه تهران :) امسال من بعد سالها کنکور دادم و اولین انتخابی رو که زدم قبول شدم . راستشو بخوای با شما خوشگل بلای شیطون نمی‌تونستم توی خونه تا بیداری درس بخونم و روزها توی تاکسی و ساعات ناهارم درس می‌خوندم و شبها وقتی می‌خوابیدی خودم اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم با این شرایط قبول بشم . خداوند مهربون بهم لطف کرد و منم امروز خییییلیییی خوشحالم که باز می‌تونم یاد بگیرم و درس بخونم و این واقعا یک هدیه خوب برای این پاییز زیبا بود .ممنونم خدا جونم . امیدوارم که بتونم با ...
5 مهر 1393

نوستالژیک

30 شهریور ماه 1390 بود ،یادمه که رفتم بیمارستان جم برای اینکه جواب آزمایشم رو بگیرم  روی برگه آزمایش عدد بتا 317  بود. من که همش منتظر بودم که خانمی که مسئوله بهم بگه که معنیش چی  و اونم چیزی نگفت ازش پرسیدم این یعنی جوابش مثبتهههه؟؟/ خانم جواب داد بله. من که از خوشحالی سرم داشت گیج می‌رفت و همه جا رو مه آلود و تار می‌دید گفتم یعنی  من باردارم. خانم گفت بله  و من دیگههه نمی دو نستم از خوشحالیییی چه کار کنم یک حس کاملاا پروانه ای و خاصی بود حس مادر شدنم . امروز که برای خرید به خیابان جم رفته بودم و از کنار بیمارستان جم گذشتم یادم افتاد که 3 سال پیش بود همین روزها که بهترین خبر زندگیمو شنیدم . خدایا ممنونم از...
2 مهر 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد